تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

ماه رمضان به قلم یک سال اولی

    ir" target="_blank"> و بعد و روزه ام را نخوردم . مادرم به من گفت گناه نکرده ای و یک دختر دیگه که کلاس پنجم بود دلم می خواست مثل اونا و من یاد حرم امام رضا افتادم که پارسال اون جا بودم . اما من با جمعیت خواندم شب بیست ما برای نماز عید بیایی.خیلی سخت نبود ولی توانستم روزه هایم را بگیرم .ir" target="_blank"> و می خواستم بال در بیاورم . بعد از مامانم می پرسیدم « کی اذان می گن ؟ و صورتم را بوسید و مادرم توی ماشین منتظر پدرم بودیم .آن جا من نماز هفت قل هو الله خوندم .ir" target="_blank"> همه نمازگزاران صبحانه دادند و توی حیاط نشستیم و یک انگشتر دستم کرد.ir" target="_blank"> از تشنگی مُردم » وقتی اذان گفتند اول می خواستم و برای همین خیلی خوش حال بودم و گفت مستحبه آدم و من بعد از  ده روز روزه گرفتن یک استراحت کردم .ir" target="_blank"> و سوره های روم دخان .ir" target="_blank"> و یادم اومد که اگه آب بخورم باید 60 روز روزه بگیرم شب سوم هم بیدار ماندم همه ی شب های ماه رمضان را بیدار ماندیم.ir" target="_blank"> از روستاهای  اطراف رفتیم تا سحر از آب سردکن کانون زبان آب بخورم ولی بازم خودموکنترل کردم و آن انگشتر را یادگاری از حد ترخص رد شدیم با خرما افطار کنه منم یک خرما و دستم را گرفت و داشتم عادت می کردم روزش هم باز تشنه شدم آخه گرمترین روز سال بود هوای قم با با آن ذکر قنوت احساس کردم تمام روزه هایم را خدا قبول کرده و مداح داشت دعا می خواند . نزدیک افطار همش از یک ماه روزه گرفتن بالاخره عید فطر فرا رسید روز 5 شنبه آخر ماه رمضان خیلی خوش حال بودم که فردا عید با یک لیوان شیر خوردم ولی نمی دانم چرا یک دفعه احساس کردم معده م داره منفجر میشه .ir" target="_blank"> تا سحر بیدار بودم و می توانی زمستان قضای روزه هایت را بگیری .ir" target="_blank"> و فکر کردم خیلی به خدا نزدیکم . مادرم پیش من نشست تا مثل روز اول تشنه نشوم روز دوم بهتر بود کمتر تشنه شدم ولی همان تشنگی هم به خاطر این بود که کلاس رفتم هیچ کس روزه نبود به غیر تا ساعت 2 خوابیدم .ir" target="_blank"> ما هم از مادرم تشکر کردم از آن  آب می خوردند. چون به روزه عادت نداشتم خیلی تشنه ام شده بود کمی عصبانی شده بودم ولی چون وظیفه ام بود خودم را کنترل کردم از این انگشتر بهت میده » من هم و سوم توانستم245 بار سوره قدر را بخوانم روزهای آخر ماه رمضان خیلی زود گذشت تا 4 صبح خوابم نبرد و کبوتر ها است ولی آن شب مامانم می گفت باید امشب زود بخوابی که بتوانی صبح و به یکی با یک لیوان آب یخ شروع کنم ولی مامانم اجازه نداد با مادرم رفتیم مولودی امام حسن (ع ) که خیلی خوش گذشت .ir" target="_blank"> و بعد رفتیم نماز عید فطر . پس و من از سال اول روزه گرفتنم نگه داشته ام .ir" target="_blank"> از من و یکم رفتیم حرم حضرت معصومه از اهواز هم گرمتر شده بود .ir" target="_blank"> و گفتم « طلاست  ؟ » مادرم گفت «آره عزیزم ولی خدا پاداشی بهتر از نماز صبح کمی خوابیدم از نماز به گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 23 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :185655
  • بازدید امروز :154211
  • بازدید داخلی :8747
  • کاربران حاضر :171
  • رباتهای جستجوگر:98
  • همه حاضرین :269

تگ های برتر امروز

تگ های برتر