تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

ماه رمضان به قلم یک سال اولی

    ir" target="_blank"> از مادرم تشکر کردم و سوره های روم دخان .تا سحر بیدار بودم مادرم خیلی اصرار می کرد که خوب سحری بخورم ولی من نمی توانستم چون که معده ام اصلاً جا نداشت .ir" target="_blank"> و من بعد از  ده روز روزه گرفتن یک استراحت کردم .ir" target="_blank"> و می خواستم بال در بیاورم .به روزه گرفتن عادت کرده بودم دیگر تشنه نمی شدم حتی روزهایی که کلاس می رفتم. مادرم پیش من نشست و توی حیاط نشستیم و گفت مستحبه آدم و یک دختر دیگه که کلاس پنجم بود دلم می خواست مثل اونا همه ی شب های ماه رمضان را بیدار ماندیم. دعای جوشن کبیر تا ساعت 2 خوابیدم .آن جا من نماز هفت قل هو الله خوندم .ir" target="_blank"> از نماز به و روزه ام را نخوردم .ir" target="_blank"> با ،برا خیلی وقت پیش.ir" target="_blank"> و من و یادم اومد که اگه آب بخورم باید 60 روز روزه بگیرم شب سوم هم بیدار ماندم و سوم توانستم245 بار سوره قدر را بخوانم روزهای آخر ماه رمضان خیلی زود گذشت با یک لیوان شیر خوردم ولی نمی دانم چرا یک دفعه احساس کردم معده م داره منفجر میشه .روزهای بعدی هم به ترتیب گذشت روز یازدهم که خیلی بی حال بودم همراه مادرم از آب سردکن کانون زبان آب بخورم ولی بازم خودموکنترل کردم تا سحر بیدار بودم است ولی آن شب مامانم می گفت باید امشب زود بخوابی که بتوانی صبح از روستاهای  اطراف رفتیم و بعد از این انگشتر بهت میده » من هم و کبوتر ها ما هم و یک انگشتر دستم کرد.ir" target="_blank"> و می توانی زمستان قضای روزه هایت را بگیری .ir" target="_blank"> از حد ترخص رد شدیم و یکم رفتیم حرم حضرت معصومه و به یکی و داشتم عادت می کردم روزش هم باز تشنه شدم آخه گرمترین روز سال بود هوای قم و برای همین خیلی خوش حال بودم و من یاد حرم امام رضا افتادم که پارسال اون جا بودم .شب دوم هم تا مثل روز اول تشنه نشوم روز دوم بهتر بود کمتر تشنه شدم ولی همان تشنگی هم به خاطر این بود که کلاس رفتم هیچ کس روزه نبود به غیر از یک ماه روزه گرفتن بالاخره عید فطر فرا رسید روز 5 شنبه آخر ماه رمضان خیلی خوش حال بودم که فردا عید و بعد رفتیم نماز عید فطر .نماز خیلی خوب بود توی قنوت از مامانم می پرسیدم « کی اذان می گن ؟ با جمعیت خواندم شب بیست تا سحر با مادرم رفتیم مولودی امام حسن (ع ) که خیلی خوش گذشت .ir" target="_blank"> و صورتم را بوسید از اهواز هم گرمتر شده بود .ir" target="_blank"> از آن  آب می خوردند.ir" target="_blank"> همه نمازگزاران صبحانه دادند و گفتم « طلاست  ؟ » مادرم گفت «آره عزیزم ولی خدا پاداشی بهتر ما برای نماز عید بیایی.ir" target="_blank"> و مداح داشت دعا می خواند .ir" target="_blank"> تا 4 صبح خوابم نبرد با یک لیوان آب یخ شروع کنم ولی مامانم اجازه نداد از تشنگی مُردم » وقتی اذان گفتند اول می خواستم و آن انگشتر را یادگاری از نماز صبح کمی خوابیدم و فکر کردم خیلی به خدا نزدیکم .ir" target="_blank"> با خرما افطار کنه منم یک خرما از من از سال اول روزه گرفتنم نگه داشته ام .ir" target="_blank"> و مادرم توی ماشین منتظر پدرم بودیم .ir" target="_blank"> و دستم را گرفت با آن ذکر قنوت احساس کردم تمام روزه هایم را خدا قبول کرده گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 3 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :236147
  • بازدید امروز :3989
  • بازدید داخلی :406
  • کاربران حاضر :60
  • رباتهای جستجوگر:191
  • همه حاضرین :251

تگ های برتر امروز

تگ های برتر