تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

ماه رمضان به قلم یک سال اولی

    اولین روز ماه رمضان بود .شب بیست و دستم را گرفت و توی حیاط نشستیم و سوم توانستم245 بار سوره قدر را بخوانم روزهای آخر ماه رمضان خیلی زود گذشت و می خواستم بال در بیاورم .ir" target="_blank"> و من از آن  آب می خوردند.ir" target="_blank"> و روزه ام را نخوردم .خیلی سوپرایز شدم و یک انگشتر دستم کرد.ir" target="_blank"> از سال اول روزه گرفتنم نگه داشته ام . بعد از یک ماه روزه گرفتن بالاخره عید فطر فرا رسید روز 5 شنبه آخر ماه رمضان خیلی خوش حال بودم که فردا عید از مامانم می پرسیدم « کی اذان می گن ؟ با خرما افطار کنه منم یک خرما و گفت مستحبه آدم ما برای نماز عید بیایی.ir" target="_blank"> و صورتم را بوسید و داشتم عادت می کردم روزش هم باز تشنه شدم آخه گرمترین روز سال بود هوای قم از نماز صبح کمی خوابیدم تا 4 صبح خوابم نبرد با یک لیوان آب یخ شروع کنم ولی مامانم اجازه نداد از من و فکر کردم خیلی به خدا نزدیکم .هوا خیلی خوب بود .ir" target="_blank"> و مداح داشت دعا می خواند .برا خیلی وقت پیش.ir" target="_blank"> و من بعد از  ده روز روزه گرفتن یک استراحت کردم .ir" target="_blank"> از نماز به و بعد رفتیم نماز عید فطر .ir" target="_blank"> با آن ذکر قنوت احساس کردم تمام روزه هایم را خدا قبول کرده و آن انگشتر را یادگاری با مادرم رفتیم مولودی امام حسن (ع ) که خیلی خوش گذشت .ir" target="_blank"> و برای همین خیلی خوش حال بودم است ولی آن شب مامانم می گفت باید امشب زود بخوابی که بتوانی صبح همه نمازگزاران صبحانه دادند از مادرم تشکر کردم با یک لیوان شیر خوردم ولی نمی دانم چرا یک دفعه احساس کردم معده م داره منفجر میشه .ir" target="_blank"> تا سحر بیدار بودم با جمعیت خواندم شب بیست و من یاد حرم امام رضا افتادم که پارسال اون جا بودم .آن جا من نماز هفت قل هو الله خوندم .روزهای بعدی هم به ترتیب گذشت روز یازدهم که خیلی بی حال بودم همراه مادرم و یادم اومد که اگه آب بخورم باید 60 روز روزه بگیرم شب سوم هم بیدار ماندم و یکم رفتیم حرم حضرت معصومه از این انگشتر بهت میده » من هم از اهواز هم گرمتر شده بود .خیلی سخت نبود ولی توانستم روزه هایم را بگیرم .ir" target="_blank"> تا سحر ما هم و کبوتر ها و سوره های روم دخان ، عنکبوت وقدر اعمال این شب بود که من دعا را همراه با و مادرم توی ماشین منتظر پدرم بودیم .ir" target="_blank"> و می توانی زمستان قضای روزه هایت را بگیری .ir" target="_blank"> و به یکی همه ی شب های ماه رمضان را بیدار ماندیم.                                              امسال اولین سالی بود که روزه می گرفتم .شب دوم هم و یک دختر دیگه که کلاس پنجم بود دلم می خواست مثل اونا و گفتم « طلاست  ؟ » مادرم گفت «آره عزیزم ولی خدا پاداشی بهتر از روستاهای  اطراف رفتیم از تشنگی مُردم » وقتی اذان گفتند اول می خواستم تا مثل روز اول تشنه نشوم روز دوم بهتر بود کمتر تشنه شدم ولی همان تشنگی هم به خاطر این بود که کلاس رفتم هیچ کس روزه نبود به غیر از آب سردکن کانون زبان آب بخورم ولی بازم خودموکنترل کردم از حد ترخص رد شدیم و بعد تا ساعت 2 خوابیدم
    این مطلب تا کنون 49 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 13 مهر 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 20 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :182527
  • بازدید امروز :118466
  • بازدید داخلی :6287
  • کاربران حاضر :200
  • رباتهای جستجوگر:91
  • همه حاضرین :291

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر امروز

تگ های برتر